سفارش تبلیغ
صبا ویژن

روایت شهید حسن...

لبیک یا زینب_(س) ... شهدا شرمنده ایم ... یاحسین ...

ولایت چیست ؟ اصل آفرینش
کلید قفل سیر درک و بینش
ولایت چیست ؟تحصیل تعهد
صراط ما پس از ایاک نعبد
ولایت چیست ؟معراج تکامل
پی اثبات ذات پاک حق قل
ولایت علت غایی است ما را
به حمت فعل بی ماضی است ما را
ولایت آب و گل را در هم آمیخت
که از آمیختن آدم برانگیخت
ولایت نور را شد ساحل نور
که طوفانش بود در خط دستور
ولایت کوه آتش را کند گل
به ابراهیم در وقت توکل
ولایت در کف موسی عصا شد
به امر حق به شکل اژدها شد
ولایت را دم عیسی قرین است
که انفاس خوشش جان آفرین است
ولایت در ولایت گشت کامل
کز او نور هدایت گشت حاصل
ولایت جمع را تفریق دارد
که درکش سالها تحقیق دارد
ولایت رمز اثبات وجود است
ز جود او همه بود و نبود است
ولایت دشمن نامردمی هاست
یگانه رهبر سر در گمی هاست
ولایت هر که دارد غم ندارد
قوامش بیش هست و کم ندارد
ولایت یازده نور جلی بود
که پیوند تمامی با علی بود
اگر خواهی بدانی این علی کیست
ولی حق کسی غیر از علی نیست
علی حق را تجلی صفات است
امامت را چو سیم ارتباط است
به او رنگ ولایت چون ولی شد
علی مهدی شد و مهدی علی شد
به نخل دین ولایت برگ و بال است
ولایت را جهان در انتظار است
ولایت پای تا سر عدل و داد است
بشر را آخرین حکم جهاد است
ولایت کاخها را کوخ سازد
که قانون بشر منسوخ سازد
ولایت دیده ها را دیده بان است
ظهور مهدی صاحب زمان است
بشر را لطف نا محدود آید
ظهور مهدی موعود آید
ولایت معنی الله و نور است
شکوه رجعت و روز ظهور است
رسالت از ولایت گشت کامل
که هستی از کمالش گشت حاصل
ولایت خاتمیت راست خاتم
که ختم خاتمیت هست خاتم
دگرگونی اگر عالم پذ یرد
ره خاتم از آن خاتم بگیرد
***ژولیده نیشابوری***

 


نویسنده روایت شهید حسن... در دوشنبه 90/8/23 | نظر

شکوه بى‏مانند

تقدیم به پدران شهید داده

بلند قامت صبر ، اى شکوه بى‏مانند

به دست بوسى تو اهل عشق مى‏آیند

به بى‏کرانگى‏ات رشک مى‏برد هامون

به استقامت تو غبطه مى‏خورد الوند

چو دست‏هاى دلت عشق در زمین مى‏کاشت

ز عرش بر تو ملایک سجود آوردند

به دست خویش سپردى به خاک ، قلبت را

بزرگوار و سخى ، عاشقانه ، با لبخند

مرا به ساحت خود اى بزرگ ، راهى ده

چنین زبون و گرفتار و خاکى‏ام مپسند

منم حقارت ماندن ، تویى حکایت رشد

بده به جارى فریادها مرا پیوند

شکفتن گل سرخت به خون ، مبارک باد

از این چنین پدرى ، آن چنان سزد فرزند

به مهربانى‏ات اى خوب ! فصل پرواز است

ز بال بسته‏ى ما هم به لطف ، بگشا بند

من ابر تیره دلم ، گریه عادت است مرا

تو چشمه سار زلالى ، تو جاودانه بخند

به دست پر کرمت بوسه مى‏زند خورشید

به مهربانى تو غبطه مى‏خورد هرچند 

نویسنده روایت شهید حسن... در شنبه 90/8/21 | نظر

خـــــار راه منــــــــــى اى شیخ! ز گلــــزار برو     از ســـر راه من اى رنـــــد تبهکـــــــار، برو

تو و ارشاد من، اى مرشد بــــى رشد و تباه؟!     از بـــــرِ روى مـــن اى صوفــــى غدّار، برو

اى گــــــرفتار هواهــــاى خـود، اى دیر نشین       از صف شیفتگـــــــــان رخ دلــــدار، بــــرو

اى قلندر منش، اى باد به کف، خرقه به دوش     خــــرقــــــه شــرک تهى کرده و بگذار برو

خـــــانه کعبــــه کــه اکنون، تو شدى خادم آن     اى دغــــل! خادم شیطانى، از این دار برو

زین کلیســـــاى کـــــه در خدمت جبّاران است     عیسىِ مریم از آن، خــود شده بیزار، برو

اى قلـــــم بر کفـــــــِ نقـــــــــــــــّادِ تبهکارِ پلید     بنه این خــامـــه و مخلـــــوق میـــازار، برو


نویسنده روایت شهید حسن... در جمعه 90/8/20 | نظر

خون شقایق

نفس صبح معطر نه تو دارى و نه من

به گل و آینه باور نه تو دارى و نه من

در فضا هلهله شد چلچله‏ها کوچیدند

بال در بال کبوتر نه تو دارى و نه من

پشت این پنجره‏ها ، حنجره‏ها زخمى شد

سینه‏اى زمزمه‏پرور نه تو دارى و نه من

« قدس » ، زیر قدم فاجعه لرزید و هنوز

شور این حادثه بر سر نه تو دارى و نه من

باغ سرسبز شد از خون شقایق ، اما

شرمى از سرو و صنوبر نه تو دارى و نه من

گرچه همسایه‏ى گلزار شهیدان شده‏ایم

نکهت لاله‏ى پرپر نه تو دارى و نه من

نکند هروله‏ى باد ، پریشان ما را

ریشه‏ى نخل تناور نه تو دارى و نه من


نویسنده روایت شهید حسن... در جمعه 90/8/20 | نظر

حماسه‌ی عاشوراییان روح الله سرود عزت و رهایی است که شاگردان مکتب افتخار حسینی کلمات این سرود عاشقانه را از جانشان برگرفتند و عهدنامه‌ای است که عاشقان عزت حسینی با خون خود آن را امضاء نمودند.
حماسة‌ عاشوراییان، حماسه‌ی جاویدی است که سیل جاری عزم‌های آهنین و اراده‌های پولادین ملت ایران آن را رقم زده است و پایه‌گذاری یک غرور ملی تمام نشدنی است که ملتی از جان گذشته و ایثارگر طی هشت سال حماسه‌ی دفاع مقدس آن را به منصه‌ی ظهور رسانده است.
دشمن کافرپیشه با تکیه بر همه امکانات شرق و غرب می‌‌‌خواست آتش الهی انقلاب اسلامی را که از جان ملت پیرو حسین(ع) زبانه می‌‌‌کشید، خاموش و ملت ما را بر خاکستر شکست و ذلت بنشاند، اما قطره قطرة اراده‌های آحاد ملت، دریای خروشانی را ایجاد نمود که دشمن بعثی و بلکه، همه‌ی مستکبرین را به احساس ذلت و خواری کشاند. و حسرت در اختیار داشتن یک وجب از خاک مقدس عاشوراییان در اختیار خصم دون را برای همیشه بر دلشان نهاد، چنانچه حضرت روح‌الله فرمودند: «جنگ ما موجب شد که تمام سردمداران نظامهای فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند.»
درود و سلام خدا بر حماسه سازان عاشورائی روح الله در کربلای ایران


نویسنده روایت شهید حسن... در جمعه 90/8/20 | نظر

در غبار کوچه ذهن

من در اینجا و دلم در سنگرم جا مانده است‏

روح جان پرورده‏ام از پیکرم جا مانده است‏

نیست شوق پر کشیدن در وجودم یا که نه‏

قدرت پرواز از بال و پرم جا مانده است‏

خالى دستم دلیل ترس از بیگانه نیست‏

در گلوى شب پرستان، خنجرم جا مانده است‏

روى خاکستر، میان کوچه‏هاى سوخته‏

رد پاى شعرهاى دفترم جا مانده است‏

با همین یک پاى زخمى جاده را طى مى‏کنم‏

مى‏روم آنجا که پاى دیگرم جا مانده است‏

ناگهان چون این غزل از کوچه ذهنم گذشت‏

در غبار کوچه بیت آخرم جا مانده است 

نویسنده روایت شهید حسن... در پنج شنبه 90/8/19 | نظر

یادگارى ماند و من

عاشقان رفتند و چشم اشکبارى ماند و من‏

از غم بى‏حاصلى‏ها، کوله‏بارى ماند و من‏

واى من یاراى رفتن داشت روزى پاى من‏

کاروان در کاروان رفتند و بارى ماند و من‏

بى‏نهایت بال‏هاى شوق، بالایى شدند

قامتى گمگشته در حجم غبارى ماند و من‏

یک بیابان تشنه لب رویید از هرم شهید

شرح داغ آفتاب بى‏مزارى ماند و من‏

در هیاهوى اناالحق صد گلو یاهوى سرخ‏

با سر شوریده در معراج دارى ماند و من‏

نبض شوراى شقایق‏ها همه عشق است و داغ‏

داغ بر دل بى‏شقایق روزگارى ماند و من‏

تا کدامین دست، بهت انتظارم بشکند

در حصار سینه‏ام، ساعت شمارى ماند و من‏

این غزل هم در بهار عشق و احساس و عطش‏

از عبور سینه سرخان، یادگارى ماند و من 

نویسنده روایت شهید حسن... در چهارشنبه 90/8/18 | نظر

سفر

رفته بودم سفرى، سمت دیار شهدا

که طوافى بکنم گرد مزار شهدا

به امیدى که دل خسته هوایى بخورد

متبرک شود از گرد و غبار شهدا

هر چه زد خنجر احساس به سرچشمه‏ى چشم‏

شرمگینم که نشد اشک، نثار شهدا

خشکى چشم عطش خورده، از آنجاست که من‏

آبیارى نشدم، فصل بهار شهدا

چون نشد شمع که سوزد دل سنگم شب عشق‏

کاش مى‏شد که شود سنگ مزار شهدا

آخرین خط وصایاى دل من این است‏

که به خاکم بسپارید کنار شهدا

 


نویسنده روایت شهید حسن... در دوشنبه 90/8/16 | نظر

تصویر فتح

روشنان ، در چشمه‏ى جان تو، گوهر دیده‏اند

در دل هر ذره خاکت، جوش کوثر دیده‏اند

در شبستان خیالت ، نقش لبخند سحر

در پگاه لعل فامت ، مهر خاور دیده‏اند

سرخوشان کوى تو آیات مهرو، مردمى

روشن از نور صفا، در لوح باور دیده‏اند

نیست در دیباچه‏ى یاد تو، جز تصویر فتح

آنچه در پیکار، شیران دلاور دیده‏اند

نام خونین ترا در پهنه‏هاى شور عشق

با نثار خون به جولانگاه خنجر دیده‏اند

نخل‏هاى سر فرازت ، در شهیدستان زخم

سروهایت را به خون آغشته پیکر، دیده‏اند

این یکى را در شرارى از عطش افروخته

و آن دگر را ، غرقه در موج شناور دیده‏اند

آتش اشک تو توفان زد به جان کهکشان

شعله‏ى آه ترا در چشم اختر دیده‏اند

با شقایق‏هاى سوزان ، همنفس برخاستى

دامنت را تا به آذین، لاله گستر دیده‏اند

دشمنانت چون خوارج ، گر به خاک افتاده‏اند

برقى از تیغ شرر افروز حیدر دیده‏اند

در مصاف حق و باطل کافر بعثى چه دید؟

دید آن بازو، که در پیکار خیبر دیده‏اند

خرما شهرى که با خون شهیدانش زلطف

خاک فردوس معلا را مخمر دیده‏اند

باش چون کوه استوار، اى باره‏ى آزادگى

کز بلنداى تو رایات مظفر دیده‏اند

آستانت جلوه‏گاه نور احمد کرده‏اند

پایگاهت ، محکم از الله واکبر دیده‏اند 

نویسنده روایت شهید حسن... در دوشنبه 90/8/16 | نظر

تو و بالی شکسته خوش بحالت        تنی زخمی و خسته خوش بحالت
دلت از آسمون بود و تنت خاک        دلت از تن گسسته خوش بحالت
چه زیباست این دل کندن و آن رسیدن! چه زیباست وصال! چه زیباست آسمانی شدن!
ما را چه شده است؟ غم از دست دادن شما آسمانی‌ها را نه از یاد بلکه از دل نیز برده‌ایم! دیگر چشم به راه نیستیم! دیگر شعر «کجایید ای شهیدان خدایی» را همنوا نمی‌شویم! اما آنها خود دست بردار نیستند و هر روز می‌‌‌آیند و نشان می‌‌‌دهند که اگر ما از آنها دست برداریم و دل بریده‌ایم آنها از ما نبریده‌اند، همان گونه که حسین(ع) و زینب(س) کربلا وعده‌گاه وصالشان بود، امروز هم شهیدان می‌‌‌آیند تا بار دیگر نشان دهند که وصال هدفشان بوده، وصال معبود.
بیائیم با کاروان آسمانی شهدا به آسمان نگاه کنیم، به خدا، به ملکوت، به عشق، به خدا.
اینها را با خود می‌‌‌گویم و به دنبال کاروان شهدا به راه می‌‌‌افتم، در حالی که زمزمه‌ای زیبا گوشم را نوازش می‌‌‌دهد. مادر پیر شهیدی با خود چنین می‌‌‌گوید:
گل مفقود من ای کربلایی    شهید من، شهید نینوایی
12 سال تموم چشم انتظاری    نشستم گریه کردم تا بیایی
اشک امانم نمی‌دهد، مادر شهید می‌‌‌گرید و همراهش عکس شهید، پسر مفقودش
نویسنده:سید محمد تقی قریشی


نویسنده روایت شهید حسن... در یکشنبه 90/8/15 | نظر
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...
طراحی و بهینه سازی قالب : ثامن تم ( علیرضا حقیقت )