روایت شهید حسن...

لبیک یا زینب_(س) ... شهدا شرمنده ایم ... یاحسین ...
در میان هلهله سوز و نوا گم می شود
زیر ضرب تازیانه ناله ها گم می شود

بس که بازی می کند زنجیر ها با گردنم
در گلویم گریه های بی صدا گم می شود

در دل شب بارها آمد نمازم را شکست
در میان قهقه صوت دعا گم می شود

چهار چوب پیکرم بشکسته و لاغر شدم
وقت سجده پیکرم زیر عبا گم می شود

تازه فهمیدم چرا در وقت سیلی خوردنش
راه مادر در میان کوچه ها گم می شود

بین تارکی شب چون ضربه خوردم آگهم
آه، در سینه به ضرب بی هوا گم می شود

از یهودی ضربه خوردم خوب می دانم چرا
گوشوار بچه ها در کربلا گم می شود
***قاسم نعمتی***

نویسنده روایت شهید حسن... در پنج شنبه 91/3/25 | نظر
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...
طراحی و بهینه سازی قالب : ثامن تم ( علیرضا حقیقت )